پنجشنبه

در تمامی کافه‌ها، مردی تنها، پشت به همه، جلوی بار، روبه‌روی بارمن نشسته و با او درباره‌ی هوای بارانی ام‌روز گپ می‌زند و آهسته چایی می‌خورد.