جمعه
...
چند روزِ پیش درِ خانهام را باز کردم، دیدم پدرم روبهروی عکساش ایستاده. سلام دادم جواب نداد. همینجوری ایستاده بود و آرام سیگار میکشید. من هم چند قدم دورتر ایستادم و نگاه کردناش را نگاه کردم. سیگارش را خاموش کرد و کفشش را پوشید و در را بست و رفت.
