شنبه

...

از پل توماس اندرسون، چنین فیلمی انتظار می‌رفت. مانند «ماگنولیا» و فیلم محبوبم «خون به پا می‌شود». «مرشد» -چه اسم خوبی دارد- فیلمی مرموز و غم‌انگیزی‌ست. داستان امریکای بعد از جنگ‌جهانی دوّم است. داستان جهانی عجیب و غریب با آدم‌های عجیب‌تر. از فِردی [یواخیم فونیکس] که عضو نیروی دریایی امریکا ست و الکلی و دچار اختلال روانی‌ست گرفته تا خودِ مرشد، لنکستر داد [فیلیپ سایمور هافمن] که شباهت بسیاری به راب هابارد رهبر فرقه‌ی ساینتولوژی دارد. فیلم برایم به نوعی نسخه‌ی تصویری تاریخ بی‌خردی میشل فوکو است. جهان فیلم خیلی شبیه یکی دیگر از فیلم‌های ام‌سال بود که بسیار دوست داشتم «در جاده»؛ ساخته‌ی والتر سالس –که ای‌کاش به رمانش مجوز چاپ می‌دادند. به نوعی رابطه‌ی فردی و لنسکتر شبیه رابطه‌ی نیل کسدی و دین موریارتی است. غم‌انگیز است در سالی که این همه فیلم خوب هست، چند ساعت دیگر به احتمال زیاد مهم‌ترین جایزه‌های ام‌سال به «آرگو» داده می‌شود. اگر چه سینما راهِ خود را می‌رود و جشنواره‌ها و مجسمه‌ها راهِ خود را امّا حیف است دیگر. بعد هِی به خودم سیخونک می‌زنم که «پنجره‌ی عقبی» هم اسکار نگرفته. هیچ‌کس هم نمی‌داند آن سال به چه فیلمی جوایز هنری را دادند.