جمعه

رنج­‌هایی­‌ست که قابلِ علاج نیست. مشغول شدنِ طبیب به آن، جهل باشد

یک شیرجه‌ی بلند زدم و رفتم زیر آب. مثل همیشه. اوّلین کاری که در استخر انجام می‌دهم همین است. زیرِ آب، چند نفری به غیر از من چندجای مختلف نشسته بودند. آرام و بی‌سروصدا رفتم تا حواسّ‌شان پرت نشود. چهارزانو؛ توی عمق چهار متری گوشه‌ای گیر آوردم و نشستم و فکر کردم. خوب فکر کردم.