skip to main
|
skip to sidebar
یکشنبه
...
نزدیکِ ساعت نهم، مسیح با صدای بلند فریاد برآورد:
ایلی... ایلی... لَمّا سَبَقْتَنی؟
خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذاشتهای؟
[انجیل متّا، ۴۶:۲۷]
۱ نظر:
ن
۱۹ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۲۶
چیزه. درستش اینه که پدر من. بعله.
پاسخ
حذف
پاسخها
پاسخ
افزودن نظر
بارگیری بیشتر...
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
صفحهی اوّل
ایمیل
فید
میخوانم
خرس
پیاده رو
كنار كارما
لحظه
ورای یک ذهن منطقی
ناتور
تلخ مثل عسل
مستربکس
چانچو
نیمکاسه
در قند قزلآلا
شاهد قدسی
شادی
سر هرمس مارانا
من، قهوه و تنهایی
آهو نمیشوی به این...
گاوخونی
آرشیو
◄
2023
(1)
آوریل
(1)
◄
2022
(1)
ژانویهٔ
(1)
◄
2018
(1)
دسامبر
(1)
◄
2016
(3)
ژانویهٔ
(3)
◄
2015
(39)
دسامبر
(1)
نوامبر
(3)
اکتبر
(2)
سپتامبر
(2)
اوت
(4)
ژوئیهٔ
(7)
ژوئن
(3)
مهٔ
(2)
آوریل
(2)
مارس
(3)
فوریهٔ
(4)
ژانویهٔ
(6)
◄
2014
(69)
دسامبر
(4)
نوامبر
(6)
اکتبر
(6)
سپتامبر
(3)
اوت
(11)
ژوئیهٔ
(9)
ژوئن
(3)
مهٔ
(5)
آوریل
(5)
مارس
(11)
فوریهٔ
(6)
◄
2013
(73)
دسامبر
(1)
سپتامبر
(1)
ژوئیهٔ
(5)
ژوئن
(1)
مهٔ
(16)
آوریل
(25)
مارس
(10)
فوریهٔ
(3)
ژانویهٔ
(11)
▼
2012
(201)
دسامبر
(14)
نوامبر
(12)
اکتبر
(17)
سپتامبر
(13)
اوت
(20)
ژوئیهٔ
(34)
ژوئن
(23)
مهٔ
(29)
آوریل
(27)
مارس
(4)
فوریهٔ
(6)
ژانویهٔ
(2)
◄
2011
(12)
دسامبر
(7)
نوامبر
(5)
با پشتیبانی
Blogger
.
چیزه. درستش اینه که پدر من. بعله.
پاسخحذف