یکشنبه

یکی به نام بابک کمانگیری تکه‌هایی از پست‌های این‌جا را برمی‌دارد، با جملاتی بی‌ربط به‌هم وصل می‌کند و توی فیس‌بوکش می‌گذارد. پست‌هایی که یکی دو سال پیش، حتا سه‌سال پیش نوشته‌ام. البته که یکی از پست‌های اخیر این‌جا را هم بی‌نصیب نگذاشته. مثلاً این استاتوسش را از این پست برداشته. یا این یکی را از این‌جا. این استاتوسش دیگر خیلی خنده‌دار است. نه تنها مخلوطی از این و این پست است بلکه من در یکی- دو پستم، بعد از نوشتن، مثلاً بند سه را به هر دلیل حذف کرده‌ام. نتیجه‌اش شده این: «۳- حذف شد.» این بنده‌خدا همین را هم برداشته قاطی دیگر استاتوسش گذاشته. انگار این یک تکنیک است. این نوشته‌اش هم کپی پست‌های دیگر این‌جاست؛ مثل این. یا این نوشته‌اش، که جملات این پستم را برداشته. این استاتوسش هم کپی دو پست من است که قاطی هم کرده؛ این و این. این را از این‌جا بلند کرده حتا با عکسش. از همه غم‌انگیزتر پستی بود که برای پدربزرگم آقاجون نوشتم و مرگش. برداشته با یک پست دیگر از این‌جا یکی کرده شده این استاتوس مسخره. این استاتوسش انگار نوشته‌اش توی روزنامه‌ی «اعتماد» بوده. بند اول نوشته با اندکی تغییر از این پست کپی کرده. و...
پست‌هایی این‌جا گذاشته‌ام که ته‌ش زده‌ام خاطرات بالکان، میروسلاوحمیدزیچ. آن را هم کپی کرده، عیناً. زیر یکی‌شان آقای بابک کمانگیری نوشته:
«از ظهر تو مطب دارم آهنگِ "تصويرِ رويا" ى داريوش و گوش ميدم. فكر كنم حميدزيچ موقع نوشتن اين تكه از كتابش داشته همينو گوش مى كرده؛فكر نمى كنم،يعنى مطمئنم» در کامنت‌ها یکی ازش سؤال کرده: چه خوبه این... کدوم انتشاراتی چاپ شده؟ کمانگیری هم جواب داده منم قسمت‌هایی از کتاب رو برام میل کردن. فکر کنم غیرمجاز باشه.
متأسفم برای چنین آدمی.
پایین‌تر نرفتم ببینم دیگر چه‌خبر است.
نوشته‌های این‌جا بخشی از خاطراتم هستند. خاطراتی از مکان‌ها، زمان‌ها، خاطراتی از اتفاقاتی که برای من یا اطرافیانم رخ داده است. این‌ها مثل خاطرات تمامی آدم‌ها یگانه‌اند. بخضی از نوشته‌های این‌جا حرف‌هایم در خلوتم هستند، مثل تمامی خلوت‌های آدم‌ها، آن‌ها هم یگانه‌اند. درباره‌ی خانواده‌ام. خانواده‌ی هر آدمی نیز یگانه‌ است. بعضی از کپی‌هایش، از نوشته‌هایی بوده که مخاطبم خاص بوده. مثلاً من برای بلقیس‌نامی پستی نوشته‌ام. یعنی این بنده‌خدا هم منظورش بلقیس بوده؟ اگر بوده که باید بلند شوم بروم سراغش. اگر منظورش بلقیس نبوده، که باز هم باید بروم سراغش.
حالا اگر کسی این‌جا را می‌خواند و اکانت فیس‌بوک دارد، برود پیامی، پیغامی، کامنتی بگذارد، از قول من به‌ش بگوید، یا اصلاً از قول خودش که «نکن آقا. زشت است. قبیح است.»