یکشنبه

قدرت و جلال

 در «روزی روزگاری در امریکا» ساخته‌ی سرجو لئونه یکی از به‌ترین فیلم‌های عمرم، سکانسی ست که به مثابه درسِ زندگی می‌ماند. آن‌جایی که نودلز {با بازی رابرت دنیرو} و دبورا {با بازی الیزابت مک گاورن} روبه‌روی هتل و کنارِ دریا بعد از یک رقصِ عاشقانه نشسته‌اند و صحبت می‌کنند. نودلز به دبورا -که صورت­ش از هر زمان دیگر درخشان‌تر و چهره‌اش زیباتر شده- می‌گوید که در تمام این سال‌ها دو چیز را هرگز فراموش نکرده. یکی دومینیک که وقتی تیر خورد و داشت می‌مرد، یه جور خاصّی گفت تیر خوردم و دیگری خود دبورا. نودلز می‌گوید که در همه این مدّت ذرّه‌ای از عشقش کم نشده و بیش‌تر از روز اوّل دبورا را دوست دارد. امّا جواب دبورا، تیر خلاصی است بر تمام احساسات نودلز: «من فردا دارم می‌رم هالیوود. می‌خواستم ام‌شب ببینمت و بهِ‌ت بگم...»
خیلی وقت‌ها آن چیزی که فکر می‌کنیم اتّفاق نمی‌افتد. امّا سخت­‌ترین چیز، ویران­ شدن احساساتِ رمانتیک یک مرد عاشق­‌پیشه، سر بزنگاهِ عاشقانه‌اش است. احساساتی که پیرِ زندگی کرده‌ای مثل لئونه به متعالی­‌ترین شکل ممکن در شاهکارش نشان می‌دهد. و البته چهره‌ی مردانه‌ی دنیرو اوّل سکانس بعد در ماشین که ترکیبی ست از عشق، فرو ریختن، گیجی، پختگی، وقار... و شکوه.

بعد از تحریر: ام‌سال در بخشِ فیلم‌های کلاسیک جشنواره‌ی فیلم کن نسخه‌ی جدید و ترمیم‌شده‌ای از «روزی روزگاری در امریکا» به نمایش درآمد. زمان این نسخه ۲۵ دقیقه {۴ ساعت و ۱۵ دقیقه} بیش‌تر از نسخه‌هایی بوده که تا به حال از این فیلم در دسترس قرار داشته است. از این‌ها جالب‌تر: بازیابی و ترمیم این نسخه توسط مؤسسه‌ی فیلم مارتین اسکورسیزی انجام شده است.